محمود سامانى
71
مناسبات ايرانيان با حجاز در دوره هاى مختلف تاريخ اسلامى ( فارسى )
مأمون ، كشتن امام نيز به كمك نيروهايى كه با خلافت او مخالفند ، آسان است . اگر او در عمل خود ، براى انتقال خلافت به خاندان علوى و كشتن مأمون ، صادق و در تحقق اين انديشه راسخ بوده ، چه ضرورتى داشته است كه آن را با امام رضا ( ع ) در ميان بگذارد و با آن حضرت مشورت كند ؛ زيرا پس از كشتن مأمون ، خلافت به طور طبيعى و بدون هيچ مانعى ، به امام منتقل مىشد كه ولىعهد بود . بنابراين ، پيشنهاد فضل به امام رضا ( ع ) صادقانه نبود و به قصد ظاهرسازى انجام گرفته است ، چنان كه پس از ردّ پيشنهاد او از جانب آن حضرت ، خود به اين معنا تصريح و تأكيد مىكند . در اين صورت ، هدفى كه فضل در اين كار تعقيب مىكرده ، آشكار است و مىخواسته است با اين اقدام ، روابط حسنه و پاكيزهاى را كه ميان امامرضا ( ع ) و مأمون برقرار بوده ، تيره و آلوده كند و اخلاص خود را به مأمون و علاقهاش را به ايمنى و دوام حكومت او نشان دهد . البته امام رضا ( ع ) مانع از آن شد كه هدف فضل به هر يك از دو صورتى كه آن را توجيه كرديم ، تحقق يابد و تأكيد آن حضرت نزد مأمون بر اينكه فضل به صورت جدى و قاطع ، پيشنهاد خود را به او تقديم داشته ، يكى از اسباب عمدهاى بود كه اضافه بر انگيزههاى ديگر ، مأمون را بعدها به كشتن فضل وادار كرد . شايد پس از اين بتوانيم بپذيريم كه موضوع ولايتعهدى امام رضا ( ع ) ناشى از احساس شخص مأمون بوده كه آن را براى به دست آوردن امتيازات سياسى مهمى جهت حكومت خود ، ضرورتى قطعى تشخيص داد . همچنين مىتوانيم بگوييم شيعه بودن فضل بن سهل ، هيچ دليل و مدركى ندارد ، هرچند گروهى از تاريخنويسان در تشيع او اصرار ورزيدهاند ؛ زيرا كسانى كه نسبت تشيع به فضل دادهاند ، مىگويند او مأمون را وادار كرد تا امام رضا ( ع ) را به ولايتعهدى برگزيند . اين در حالى است كه فضل به مأمون گفت امام را از خواندن نماز عيد باز دارد كه مردم